مرتضى مطهرى
564
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )
گفته است : « از بايزيدى خارج شدم مانند مار از پوست » . بايزيد به اصطلاح شطحياتى دارد كه موجب تكفيرش شده است . خود عرفا او را از اصحاب « سكر » مىنامند ، يعنى در حال جذبه و بىخودى آن سخنان را مىگفته است . بايزيد در سال 261 درگذشته است . بعضى ادعا كردهاند كه سقّاى خانهء امام صادق عليه السلام بوده است ، ولى اين ادعا با تاريخ جور نمىآيد ؛ يعنى بايزيد عصر امام صادق عليه السلام را درك نكرده است . 2 . بشر حافى . اهل بغداد است و پدرانش اهل مرو بودهاند . از مشاهير عرفاست . او نيز در ابتدا اهل فسق و فجور بوده و بعد توبه كرده است . علامهء حلّى در منهاج الكرامه داستانى نقل كرده است مبنى بر اينكه توبهء او به دست حضرت موسى بن جعفر عليه السلام صورت گرفته است و چون در حالى تشرف به توبه پيدا كرد كه « حافى پابرهنه » بود ، به بشر حافى معروف شد . بعضى علت « حافى » ناميدن او را چيز ديگر گفتهاند . بشر حافى در سال 226 يا 227 درگذشته است . 3 . سرى سقطى . اهل بغداد است . نمىدانيم اصلًا كجايى بوده است . وى از دوستان و همراهان بشر حافى بوده است . سرى سقطى اهل شفقت به خلق خدا و ايثار بوده است . ابن خلكان در وفيات الاعيان نوشته است كه سرى گفت : سى سال است كه از يك جملهء « الحمد للَّه » كه بر زبانم جارى شد استغفار مىكنم . گفتند : چگونه ؟ گفت : شبى حريقى در بازار رخ داد . بيرون آمدم ببينم كه به دكان من رسيده يا نه . به من گفته شد به دكان تو نرسيده است . گفتم : « الحمد للَّه » . يك مرتبه متنبه شدم كه گيرم دكان من آسيبى نديده باشد ، آيا نمىبايست من در انديشهء مسلمين باشم ؟ . سعدى به همين داستان ( با اندك تفاوت ) اشاره مىكند آنجا كه مىگويد : شبى دود خلق آتشى برفروخت * شنيدم كه بغداد نيمى بسوخت يكى شكر گفت اندر آن خاك و دود * كه دكان ما را گزندى نبود جهانديدهاى گفتشاى بوالهوس * تو را خود غم خويشتن بود و بس پسندى كه شهرى بسوزد به نار * اگر خود سرايت بود بر كنار سرى شاگرد و مريد معروف كرخى و استاد و دايى جنيد بغدادى است . سخنان زيادى در توحيد و عشق الهى و غيره دارد و هم اوست كه مىگويد : « عارف مانند آفتاب بر همهء عالم مىتابد و مانند زمين بار نيك و بد را به دوش مىكشد و مانند آب مايهء زندگى همهء دلهاست و مانند آتش به همه پرتوافشانى مىكند » . سرى در